اختلاف در معنای لغوی یک واژه در قرآن کریم ، بخاطر اختلاف نظر در ریشه و اشتقاق آن مسئله ای بسیار رایج است. آیه ۶۱ سوره بقره یکی از همین موارد است : فَادْعُ لَنا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها

در تعیین معنای واژه « فوم »  اختلاف نظر بسیار زیادی بین لغویان و مفسرین است ، ابن مسعود این کلمه را « ثومها » قرائت کرده و همین نکته توجه بسیاری را جلب کرده که واژه اصیل کدام است ؛ فوم یا ثوم ؟ ابوحیان نقل می کند که برخی ثوم را اصل گرفته و معنای واژه را « سیر » دانسته اند و بخاطر توافق بین قرائات ، فوم را از باب ابدال ثاء به فاء می دانند. از سویی دیگر ، برخی فوم را اصل دانسته ، معنای این کلمه را گندم ( یا نان ) می دانند و ثاء را بدل از فاء[۱]. این دو تفسیر لغوی ، جدی ترین تفسیرهایی است که برای این واژه گفته شده ، و هر تفسیر مویدان بسیاری از میان مفسرین و لغویان دارد ، مویدانی که در کتب تفسیر ، لغت ، صرف و مهم تر از آن در کتب ابدال[۲] ، با آوردن شواهدی در صدد اثبات واژه اصیل هستند.

مشکل از جایی شروع می شود که واقعا ترجیحی برای هیچ یک از دو قول نیست چرا که به تعبیر ابوحیان « هر دو ابدال غیر قیاسی اند » و مهم تر از آن بسیار قلیل ، چنانکه در نگاه ابن عصفور همین قلت سبب شده که سیبویه هم در الکتاب ابدال فاء به ثاء و برعکس را تماما فرو گذاشته و متعرض هیچ یک از مثالهای آن در مباحث ابدال نشود ، این مسئله بخوبی نشان از سختی دست یافتن به واژه اصلی دارد.


اما شاید بتوان راه حلی برای یافتن واژه اصیل پیدا کرد ، البته نه در میان کتب لغوی عربی ، بلکه با نگاهی به زبان های هم ریشه با عربی. سال‌هاست هم خانواده بودن زبان عربی با مجموعه ای از زبان های کهن ، مانند آرامی و عبری ، که اصطلاحا زبان های سامی نامیده می شوند به روشنی اثبات شده است. فی الواقع بیش از یک قرن است که این هم خانوادگی توجه مستشرقان را به خود جلب کرده و با نگاهی به ساختار واژگانی و دستوری این زبانهای هم ریشه ، گام های مهمی در تحلیل دوباره زبان عربی بر داشته اند.

یکی از نتایج این بررسی ها ، آواشناسی مقارنه ای است ، بطور مثال این نکته اکنون روشن شده است که حرف شین در زبان عبری ، معادل تاء در زبان آرامی و ثاء عربی است[۳] ، بطور مثال در عبری چنین داریم : شُور ، در آرامی تَورا و در عربی ثًور. نکته جالب این است که کلمه مورد بحث ما نیز در عبری « شوم » و در آرامی « تَوما » است ، این مقارنه به خوبی نشان می دهد که واژه اصیل می بایست « ثوم » باشد نه فوم و آنچه به عنوان ابدال مطرح شده ، می بایست ابدال ثاء به فاء باشد نه بر عکس ، ابدالی که امروزه نیز در برخی لهجه های معاصر عربی دیده می شود و برخی از اهل قطیف ، « یوم الفلافة »  و « عنب الفعلب » را بجای « یوم الثلاثاء » و « عنب الثعلب » به کار می برند.

آن چه گذشت تنها یک نمونه بود ، شاید بشود در مستند آن مناقشه ای دوباره داشت ، اما چنین مناقشه ای دیگر نه بر اساس حدس و گمان که نقدی مبتنی بر شواهدی روشن از چند زبان خواهد بود !

 


[1] . البحر المحیط ، ذیل آیه شریفه

[۲] . به عنوان مهمترین نمونه ها ، علاوه بر بحر ، بنگرید : الفراء ، معانی القرآن ، ج ۱ ص ۴۱ ، ابن السکیت ، کتاب القلب والأبدال ( مجموعه الکنز اللغوی ) ، ص ۳۴ ، ابن جنی ، سر ، ج ۱ ص ۱۸۵ و ۲۵۹ ، همو ، المحتسب ، ج ۱ ص ۸۷ ، ابن سیده ، المحکم والمحیط الاعظم ، ف وم ، ابن عصفور ، الممتع فی التصریف ، ج۱ ص ۴۱۴

[۳] . بنگرید : رمضان عبد التواب ، اللغة العبریة ، ص ۱۲۲ – ۱۲۷