فقه اللغه؛ دانشی که گم شد!

دوشنبه،۱۶ خرداد ۱۳۹۰ - ۸:۵۰ ق.ظ - یادداشت ها
 

با یک مسئله شروع می کنم : تا بحال به تفاوت بین شامی و کوکو فکر کردید ؟ بنظر شما قرنها بعد ، نسلهای بعدی ما که مشغول بررسی کلمات و معانی اونها در زمان ما هستند ، از ” املت ” و ” نیمرو ” دقیقا همین معنای ما را میفهمند و یا اینکه به نظر آنها املت و نیمرو دو اسم برای غذایی بوده که از فرآیند پختن تخم مرغ در روغن داغ تهیه میشده ؟ بنظر آنها ” کوکو ” و ” شامی ” دو اسم برای یک غذا در دو منطقه متفاوت جغرافیایی بوده یا تفاوتی بیشتر از این در بین بوده ؟

فکر میکنم طرح مسئله ای که در ذهن دارم با زدن مثالهای بیشتر روشن تر میشود :

کأس و زجاجه که هر دو بمعنای جام هستند ، و یا مائده و خوان که هر دو سفره اند ، حال به عبارتی از ثعالبی – بزرگ لغوی قرن پنجم و متوفای ۴۲۹ هـ – نگاهی بیندازیم :

لا یُقالُ کأسٌ إلاّ إذا کان فیها شَرَاب وإلا فهی زُجَاجة : اگر در جام نوشیدنی باشد آنرا ” کاس ” مینامند و الا “زجاجه” نامیده میشود

ولا یُقَالُ مائدةٌ إلاّ إذا کان علیها طَعَامٌ و إلاّ فهی خِوَان : اگر بر سر سفره غذا باشد آن را “مائده” مینامد و الا به آن ” خوان ” میگویند

ببینید ، ثعالبی به ما نشان میدهد که هر چند دو واژه ممکن است به یک ” شیئ ” خارجی دلالت کنند ، ولی حالات مختلف اون شیئ است که باعث شده اسم های مختلفی پیدا کند ، دقیقا مثل تخم مرغی که در روغن داغ پخته میشد .

دو قرن عقب تر بریم ، ابن قتیبه متوفای ۲۷۶ ، بزرگ لغوی قرن سوم ، در کتاب ادب الکاتب اش ، باب نخست که اسمش رو المعرفه گذاشته ، به این مسئله معانی نزدیک که فکر میکنیم از هم دور هستند و معانی ای که از هم دور هستند و آنها را نزدیک میپنداریم ، اشاره کرده :

ومن ذلک القافِلَةُ ، یذهب الناس إلى أنها الرُّفقة فی السفر، ذاهبةً کانت أو راجعةً، ولیس کذلک، إنما القافلة الراجعة من السفر، یقال: قَفَلَتْ فهی قافلة، وقَفَلَ الجُندُ من مبعثهم، أی: رَجَعوا

خلاصه ، ” قافله ” برای کاروانی است که در حال بازگشته ، نه هر کاروانی هر چند در راه رفت

ومن ذلک: ” المأتمُ ” یذهب الناس إلى أنه المصیبة، ویقولون: کنا فی مأتمٍ، ولیس کذلک، إنما المأتم النساء یجتمعن فی الخیر والشر، والجمع مآتم، والصواب أن یقولوا: کنا فی مَنَاحة، وإنما قیل لها مَنَاحة من النَّوائح لتاقبلهن عند البکاء

خلاصه اینکه مأتم هم مصیبت نیست ، بلکه یک جمع زنانه است ، ممکن است برای شادی هم جمع شده باشند ! آنچه مختص ناراحتی است  ” مناحه ” است

درمورد قافله معنا را وسیع گرفته بودیم ، در مورد ماتم تنگ گرفته بودیم ، ابن قتیبه دارد میگوید این یعنی اشتباه در معنا ، و ما باید در برداشت از معانی ” دقیق ” تر باشیم ، و این باز یعنی نیمرو و املت واقعا از لحاظ معنا با هم تفاوت دارند .

فکر کنم تا اینجا این مسئله روشن شده ؛ بعضی الفاظ به معانی نزدیک به هم و یا یک “شیئ” ولی در حالات مختلف اشاره میکنند ، ولی برای ما که دور از فضای عربی فصیح هستیم در برداشتی اشتباه یکی به نظر می آیند ، فقط ما نه ، یک عرب قرن سوم که کاتب روزگار خود بوده هم از این مشکل ایمن نبوده ، لذا ابن قتیبه فصل اول کتاب ” ادب الکاتب ” اش رو به این کار اختصاص داده ، و در قرنهای بعدی نیز بسیاری تلاش کردن این مشکل رو حل کنند ، به مجموعه این کتابها عموما نام ” تصحیح لغوی ” یا ” تصحیح لغه العامه ” می گفته اند .

ابو منصور ثعالبی ( بزرگ لغوی قرن پنجم و متوفای ۴۲۹ ) کتاب مشهوری به نام ” فقه اللغه ” دارد که عموما به این مسئله میپردازد ، کتاب وی به ما در تصحیح برداشت از الفاظ متقاربه المعنی کمک میکند و از این رو آن را  میتوان از سویی یک کتاب تصحیح لغوی دانست و از سوی دیگر یک معجم موضوعی ، در مورد معاجم موضوعی در مقالی دیگر صحبت خواهیم کرد ، ولی مسئله ای که مشکل ساز شد مسئله نامگذاری کتاب وی بود

” فقه اللغه ” از نگاه لغوی به معنای درک دقیق لغت است ، مراد ثعالبی نیز چنین بوده ؛ تصویری روشن و دقیق از الفاظ متشابه ، ولی بعدها این کلمه از نام کتاب به نام شاخه ای از علم  اللغه تغییر اصطلاح داد و اصطلاح معروف ” بررسی فقه اللغه ای ” به معنای تحلیل دقیق معناهای متشابه شد ، این اصطلاح نادرست رواج بسیاری پیدا کرد و اکنون درحوزه های ما نیز بسیار پر کاربرد است ، مشکل اصلی از اینجا ناشی میشود که ” فقه اللغه ” خود دانشی مستقل در زیر مجموعه دانش های زبانی است که هم عرض واژه شناسی یا همان علم اللغه است و این جایگزینی باعث شد این دانش بسیار مهم مغفول واقع شود !

فقه اللغه که تقریبا معادل اصطلاح زبانشناسی است به دانشی گفته میشود که زبان را به مثابه یک موجود تاریخی و یا یک موجود زنده مورد بررسی قرار میدهد ، بطور مثال فقه اللغه عربی در مورد زبان عربی این مسائل را مطرح میکند :

– منشا زبان عربی و ریشه های آن

– لهجه ها و گویش های مختلف

– بررسی شیوه های گرد آوری لغات و تدوین کتاب های لغوی و دستوری ( نحو و صرف )

دانش فقه اللغه درمیان مسلمانان سابقه ای طولانی دارد ، مسلما کتاب الخصائص ابن جنی یک فقه اللغه به معنای واقعی کلمه است هر چند این قبیل مسائل در کتابهای سیبویه و مبرد نیز به صورت جسته گریخته دیده میشود ولی ابن جنی و ابن فارس در این زمینه به معنای امروزی این دانش صاحب اثری البته با نگاه کلاسیک زبانشناسی هستند ، با این حال بخاطر همین اشتباه در اصطلاح این دانش رفته رفته از میان جوامع علمی سنتی مانند حوزه های شیعی دور شد ، بگونه ای که امروز صحبت از تحقیقات جدید در زمینه فقه اللغه همه به معنای تحقیقات و نتایج جدید در زمینه آنچه ثعالبی نوشته بود پنداشته میشود و این دانش ارزشمند تماما در محاق رفته است.

دانش فقه اللغه ورای ارزش ذاتی بسیار زیادی که دارد و تصویر ما از زبان و به تبع آن برخی مسائل معرفت شناسی را بسیار تصحیح میکند ، به عنوان علمی مقدمی نیز ارزشی بسیار زیاد دارد و تقریبا میتوان گفت که تمام مباحث الفاظ در علم اصول زیر مجموعه این دانش ( خصوصا در نگاه کلاسیکش ) هستند ، دانشی که معرفی آن و اشاره به پیشرفتهای آن در یکصد  سال اخیر مقالی جدا می طلبد ولی مهم تر آنستکه بدانیم دانشی با اهمیتی بسیار ورای یک خلط اصطلاح از دست رفته است ، تمام مسئله این مقال این نکته بود.

 

 

 
 
 
 
 
 
 

  1. سلام
    معنی فقه اللغه را با علم اللغه اشتباه گرفتید اونوقت چنین به حوزه های علمیه میتازید.
    اما صرف نظر از این خطای قلم مطالب مفیدی بود

     
  2. لطفا فقه الغة کلمه احتیاط را برایم ارسال نمایید . با تشکر