« وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبینٌ » ( نحل: ۱۰۳ )

در قرآن کریم بیش از ۱۰ بار به مسئله عربی بودن این کتاب مقدس اشاره شده است، اما وجود برخی کلمات که با ساختار دیگر کلمات عربی مشابهتی ندارند و یا از ریشه‌ای که در زبان عربی یافت نمی‌شود مشتق شده‌اند، باعث شد که از دیرباز سوالی میان دانشمندان اسلامی مطرح شود: آیا در قرآن نیز بمانند دیگر متون نظم و نثر عربی، کلمات غیر عربی وجود دارد؟ کلماتی که چون از زبان غیر عربی وارد واژه‌های عربی شده بودند « دخیل » خوانده می‌شدند.

جلال الدین سیوطی ( در گذشته ۹۱۱ هـ ) در کتاب علوم قرآنی خود الاتقان و نیز در دو اثر مستقلی که برای واژگان دخیل در قرآن کریم نوشته ( المهذب و مختصر آن المتوکلی ) به آراء و نظرات گوناگونی که پیرامون این مسئله مطرح شده بود اشاره کرده است، نظراتی که قدمت برخی از آنها به زمان صحابه می‌رسد و منسوب به ابن عباس است:

دسته نخست وقوع چنین کلماتی در قرآن را در تنافی با آنچه خدای متعال فرموده بود می‌دانند چرا که وجود کلمات غیر عربی در یک متن، باعث می‌شود دیگر نتوان آن را عربی خواند[۱]. پیروان این نظریه برای حل مشکل وجود کلمه‌هایی که با ساخت‌های دیگر کلمات عربی تناسبی ندارند ( مانند فردوس که در هیچ قالب وزنی عربی نمی‌گنجد ) دست به توجیهات مختلفی زده‌اند؛ برخی گفته‌اند زبان عربی چنان گسترده است که آگاهی بر تمام جوانب آن برای ما ممکن نیست و از اینجاست که برخی واژه‌ها در نظر غریب می‌آیند، و دسته‌ای دیگر در توجیهی عجیب گفته‌اند که تمام این کلمات از باب مشابهت اتفاقی بوده است و برخی دیگر پا فراتر نهاده، مدعی شده‌اند تمام این کلمات از عربی به زبان‌های دیگر وام داده شده است!
چشم پوشی این نظریه از واقعیات زبانی و بالاخص زبان قرآن به بهانه تمسک به ظاهر چند آیه، چنان روشن است که امروز کمتر کسی به این نظر پایبند است.

در مقابل عده‌ای صراحتا وجود کلمات غیر عربی را در قرآن پذیرفته‌اند، کلماتی که از زبان‌های هم ریشه و یا مستقل وارد عربی شده‌اند و تعدادشان نیز کم نیست. در نگاه ایشان این نظریه با ظاهر آیات یاد شده هیچ تنافی ندارد چرا که وجود چند کلمه غیر عربی در یک متن عربی، مانع از آن نمی‌شود که آن متن را متنی عربی بدانیم. برخی از این هم پا فراتر گذاشته گفته‌اند که وجود کلماتی از غیر عربی در قرآن، نشان از احاطه قرآن بر جمیع لغات و زبان‌ها بمانند احاطه این کتاب بر جمیع علوم و اخبار دارد.

در این میان ابوعبید ابن سلام ( در گذشته ۲۲۴ هـ ) راهی میانه در پیش گرفت؛ درنگاه وی هر دو قول صحیح‌اند به این معنا که هیچ واژه‌ای غیر عربی در قرآن نیست و آنچه ریشه‌ای غیر عربی دارد پیش از نزول قرآن وارد زبان عربی شده و « تعریب » شده است و به ساختارهای زبان عربی نزدیک و حروف غیر عربی آن به حروف عربی تبدیل شده است، لذا پردیس ابتدا در زبان عربی به صورت فردوس تعریب شد و پس از آن بود که وارد قرآن کریم شد، پس قرآن کریم کتابی سراسر عربی است که آنچه از واژگان دیگر زبان‌ها در آن یافت می‌شود از فیلتر عربی‌سازی رد شده است.


[۱] . البته نقش نزاع کلامی کهنی که در باب قدیم یا حادث بودن متن قرآن کریم بود نیز در این میانه پر رنگ است، هر چند – تا جاییکه دیده‌ام – به این مسئله کمتر اشاره‌ شده است.

 

 
 
 
 
 
 
 

  1. نمی دانم چون معلم ما گفته در مورد کلمات غیر عربی در قران تحقیق کنیم