مسئله واژگان دخیل در قرآن و در مقیاسی وسیع‌تر مسئله تعریب و واژگان دخیل در سراسر زبان عربی اهمیتی فوق العاده دارد، اما در جهان اسلام در ابتدایی‌ترین شکل ممکن مورد توجه قرار گرفت و عملا می‌توان ادعا کرد پس از ابن سلام که تنها ابتدای قرن سوم را درک کرده، تحلیل و یا استدلال جدیدی در این میان مطرح نشده است، و البته مشکل روشن است، دو معضل همیشگی که در دانش‌های زبانی کلاسیک عربی دیده می‌شود: عدم اعتنا به همان چند شاهد کمی که برای زبانشناسی مقارنه‌ای وجود داشته و تلاش برای حل مسائل بصورت نظری و تئوری و از سوی دیگر اصرار بر یکسان بودن حکم تمام واژه‌های مورد بررسی در یک مسئله.

با رواج مطالعات جدید در زبان عربی و توجه نگاه‌ها به زبان‌های سامی به مثابه زبان‌های هم ریشه با عربی و دستیابی به منابع جدید بررسی‌های مقارنه‌ای، مسئله‌ به گونه دیگری مطرح و حل شد و از سوی دیگر سوالات جدیدی در میان آمد؛ چه معیاری اصالت و یا دخیل بودن واژه‌های مشترک بین عربی و یک زبان سامی دیگر را تعریف می‌کند؟ در هنگام تعریب، تا چه میزان از بار معنایی واژه در زبان مبدا ، در واژه معرب باقی مانده ‌است؟ و اینکه یک واژه غیر هم خانواده که مثلا از فارسی به عربی راه یافته ممکن است ابتدا به یکی از زبان‌های سامی دیگر وارد و سپس به عربی رسیده باشد؟ مطالعات و بررسی‌های بیشتر و نیز کشفیات جدید در زمینه زبان‌های کهن سامی، باعث شده مسئله واژگان دخیل عربی در دانش زبانشناسی تاریخی، بحثی به روز و پر اهمیت‌تر از پیش شود.

البته سوالات مطرح شده، سوای ارزش زبانشناسانه‌شان، از دید دانش معناشناسی نیز بسیار پر اهمیت‌اند، نگاه این دانش به مولفه‌هایی که معنای یک واژه را تشکیل می‌دهد و نیز تحلیل معنای نهایی کلمه است، حال اگر روشن شود واژه‌ای از زبانی غیر عربی، هر چند هم خانواده مانند سامی آمده باشد، باید در تحلیل معنایی آن، زبان مبدا را نیز لحاظ کرد، نکته‌ای که بسیاری از برداشت‌های ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. مثلا برخی احتمال داده‌اند واژه نور در آیه شریفه « ابی الله الا ان یتم نوره » در معنای عربی رایجش که روشنایی باشد به کار نرفته باشد و در معنای حبشی آن که دین است استعمال شده باشد، با این فرض دیگر تلاش‌های کسانی که در پی یافتن ربطی میان نور و دین بوده‌اند چندان بجا به نظر نمی‌آید.

این ریشه یابی‌ها علاوه بر ارزش لغوی و تفسیری، در نگاه ما به تاریخ صدر اسلام و شرایط ظهور اسلام و روابط و تاثرات بین ادیان ابراهیمی شبه جزیره عرب از یکدیگر، نیز ارزش بسیاری دارد و با نگاهی به ریشه واژگانی که دارای بار معنایی مذهبی در سایر ادیان ابراهیمی هستند می‌توان نتایج مهمی در این زمینه گرفت. و البته روشن است که بحث‌های جسته گریخته‌ای که در اصول فقه به نام حقیقت شرعیه مطرح شده – خصوصا پس از مطرح شدن نظریه قدمت پیش-اسلامی اصطلاحات اسلامی – تا چه حد متاثر از این مباحث خواهد بود و نتایجی کاملا متفاوت به دست خواهد داد.