۲- ترتیب بر اساس ریشه کلمات و ترتیب الفبائی: اسحاق بن ابراهیم فارابی (متوفی ۳۵۰ هـ) نخستین بار در معجم خود دیوان الادب به ترتیب الفبایی توجه کرد[۱]، هر چند وی اساس کتاب خود را نه بر اساس ریشه‌ها که بر اساس ترتیبی خاص و بسیار نامعمول چید که بعدها هیچ گاه مورد توجه قرار نگرفت، اما نخستین بار ایده چینش بر اساس حروف الفبا را مطرح کرد و خواهر زاده او ابو نصر جوهری (متوفای حدود ۴۰۰ هـ) با الهام از وی بود که کتاب مشهور خود تاج اللغه و صحاح العربیه که به صحاح مشهور است را تدوین کرد و برای نخستین بار چینشی نسبتا روان بر اساس حروف الفبا برای مداخل لغت نامه خود در نظر گرفت[۲]. البته وی ملاک را حرف آخر ریشه و پس از آن حرف نخست قرار داد. کتاب صحاح مورد توجه بسیار زیادی قرار گرفت و شروح، ذیل، تکمله و اختصارهای بسیار زیادی برای آن نوشته شد، منجمله اختصاری که توسط رازی انجام و به نام مختار الصحاح معروف شده است، البته این کتاب به سفارش وزارت معارف مصر و توسط محمود خاطر بر اساس حرف اول دوباره مرتب و با حذف برخی کلمات «مورد دار» به چاپ رسید و چاپ‌های مکرری که از این کتاب در دسترس است عموما بر این اساس است.

صاغانی (متوفای ۶۵۰ هـ) نیز دو کتاب مهم در راستای صحاح جوهری نوشت: التکمله والذیل والصله که مستدرکی بسیار ارزشمند برای اثر وی بود و سپس معجم العباب الزاخر واللباب الفاخر که بر اساس چینش صحاح تدوین شد و یکی از بزرگترین آثار لغوی قرون میانی است و متاسفانه نه تنها به سر انجام نرسید که آنچه نوشته شد هم به صورتی پراکنده و ناقص به چاپ رسیده است!

اما به طور قطع مهمترین اثری که به تبعیت از صحاح نوشته شده کتاب مشهور قاموس یا القاموس المحیط والقابوس الوسیط لما ذهب من کلام العرب شماطیط اثر فیروزآبادی (متوفای ۸۱۷ هـ) است. شهرت قاموس بدانجا رسید که کلمه قاموس که اسمی برای یک لغت‌نامه خاص بود خود به معنای لغت نامه شد و مرادف معجم لغوی شناخته شد! یکی از مهم‌ترین نکات در قاموس ایجاز در عین استیعاب است بگونه‌ای که مولف در ابتدای کتاب می‌گوید صحاح با تمام عظمت و شهرتش نصف لغات زبان عربی را ثبت نکرده و لذا در نسخه اصل، مواد مستدرک را به رنگ قرمز نوشت تا استدارکات وی بر جوهری تمییز داده شود، اشاره‌ای که در برخی چاپ‌های کتاب مانند چاپ الرساله لحاظ شده استو عظمت و احاطه کتاب قاموس را دوچندان نمایان می‌کند.

تاج العروس من جواهر القاموس تالیف زَبیدی (در گذشته ۱۲۰۵ هـ)، که عنوان بزرگ‌ترین لغت‌نامه غیر معاصر را با خود دارد و چاپ محققانه آن در کویت در قالب ۴۰ جلد انجام شد، شرحی مزجی بر این اثر مشهور فیروزآبادی است.

هر چند جوهری با توجه به ترتیب الفبایی، به شیوه لغت‌نامه‌های امروز بسیار نزدیک شده بود، اما چینش بر اساس حرف آخر ریشه، هنوز جای اصلاح داشت، این مهم در اوائل قرن ششم به دست زمخشری (در گذشته ۵۳۸ هـ) انجام پذیرفت و وی در کتاب اساس البلاغه خود نخستین بار کلمات را به ترتیب حروف الفبا و با نگاه به حرف اول ریشه و سپس حرف دوم مرتب کرد. هر چند اهمیت اصلی این کتاب در ذکر معانی مجازی در کنار معانی حقیقی بود و عمده شهرت خود را وامدار این مسئله است، اما نتیجه این چینش، سهل الوصول‌تر شدن ریشه‌ها در کتاب لغت بود. همین نکته ابن منظور (متوفای ۷۱۱ هـ) را بر آن داشت که در تدوین لغت‌نامه معروف خود لسان العرب این ترتیب را اختیار کند تا علاوه بر اتقان، استیعاب و کثرت شواهد، سهل الوصول بودن هم در اقبال بسیار زیادی که به کتاب او شد موثر باشد. کتاب بسیار مشهور فیومی (متوفای ۷۷۰ هـ) یعنی المصباح المنیر، نیز بر این شیوه تدوین شده است. البته باید توجه داشت که این کتاب فی الواقع شرح لغات مشکل کتاب الشرح الکبیر یافعی است و نمی‌توان آن را –چنانکه شهرت یافته– لغت‌نامه‌ای مستقل به شمار آورد.


[۱] . برخی کتاب الجیم ابو عمر شیبانی (متوفای ۲۱۳ هـ) را نخستین معجمی که به ترتیب حروف هجا توجه کرده می‌دانند، اما آشفتگی مداخل و نیز تشکیک در انتساب این ترتیب به نویسنده، بسیاری را بر آن داشت که از این کتاب و ترتیب الفبایی‌اش چشم بپوشند.

[۲] . البته ابن فارس (متوفای ۳۹۵ هـ) معاصر جوهری نیز دو لغت نامه معروف خود یعنی مجمل اللغه و المقاییس فی اللغه را با نگاه به ترتیب الفبایی نوشت، ولی یک مسئله باعث شد عموما جوهری را نخستین کسی بدانند که ترتیبی یک‌نواخت در کتاب خود به کار بسته: ابن فارس هرچند به ترتیب الفبا توجه داشته اما در چینش مدخل‌ها کار را پیچیده کرده بود به این صورت که  وی هر حرف را به چند قسمت مضاعف‌ها، ثلاثی‌ها و بیشتر از ثلاثی تقسیم می‌کند و باعث آشفتگی مداخل ذیل هر حرف می‌شود. البته مشکل دیگر دو کتاب وی استفاده عجیبش از ترتیب الفباست. او در هر قسمت حروف را بر اساس ترتیب الفبایی می چیند و این ترتیب را در همه حروف ریشه رعایت می‌کند، اما با این چینش عجیب که ملاک حرف دوم، این است که بعد از حرف اول باشد در ترتیب حروف الفبا، نه اینکه لزوما در ابتدای الفبا باشد و همین‌طور ملاک حرف سوم آن است که در ترتیب حروم اففبا بعد از حرف دوم باشد! بطور مثال پس از «جلم»، «جله» آمده و بعد از آن «جلب»!

تقسیم بندی ناجالب و چینش عجیبی که ابن فارس در پیش گرفت باعث شد آثار وی چندان مورد توجه قرار نگیرد و عموما به جوهری به عنوان نخستین کسی که حروف الفبا را معیار چینش قرار داد نگاه شود. البته ویژگی مهم ابن فارس که از مجمل اللغه شروع و در مقاییس به اوج خود رسیده بود نگاهیست که وی به مشترک لفظی داشت و تلاش می‌کرد آنچه مشترک لفظی دانسته می‌شد را به یک یا چند اصل محدود بازگرداند و به نشان دادن نسبت معانی جدید با معانی اصلی اهتمام زیادی داشت.