ابن حزم اندلسی (درگذشته ۴۵۶ هـ) در کتاب اصولی مشهور خود الاحکام به تشابهی که میان زبان‌های عبری، سریانی و عربی یافته اشاره می‌کند و می‌گوید: «چنین به نظر می‌آید این زبان‌ها در اصل یک زبان واحد بوده‌اند که به مرور زبان و بخاطر اختلاف لهجه کم‌کم از هم فاصله گرفته‌ و چند زبان مستقل و البته بسیار شبیه هم پدید آمده است.»

توجه به تشابه میان زبان عربی و برخی زبان‌های مجاور آن، اختصاصی به ابن حزم ندارد و بسیاری از دانشمندان مسلمان پیش و پس از وی نیز مشابهت‌هایی میان زبان عربی و این زبان‌ها و یا زبان‌های دیگر مانند حبشی یافته بودند. در قرن ۱۹ میلادی و در پی اهتمام جدی مستشرقان به بررسی فرهنگ و زبان‌های شرقی، این مسئله نمود و اهمیت بیشتری پیدا کرد، به گونه‌ای که با بررسی دقیق‌تر زبان‌های منطقه بین النهرین، شام، شبه جزیره عربستان و شمال شرق آفریقا، روشن شد که این زبان‌ها همه در خانواده بزرگی ‌جای می‌گیرند و این خانواده بزرگ زبانی را خانواده زبان‌های سامی‌ نامیدند. این نام‌گذاری بر اساس یک نکته تاریخی است که از تورات برداشت شده است و ساکنان این منطقه گسترده را که از بین النهرین تا شمال شرق آفریقا و از شامات تا یمن را در بر می‌گیرد را فرزندان سام پسر نوح ع می‌داند.

مهم‌ترین شاخه‌های زبان‌های سامی‌ عبارتند از:

۱- عربی شمالی: که منطقه میانی و شمالی شبه جزیره عربستان و حجاز را در برگرفته و امروزه به نام عربی فصیح شناخته می‌شود و در میان زبان‌های سامی‌ تنها زبانی است که به همان شکل کهنش باقی مانده و این نکته را مدیون تنها یک چیز است؛ نزول قرآن کریم به عربی فصیح کهن که باعث شد مسلمانان در حفظ و انتقال دقیق این زبان تمام اهتمام خود را به کار بندند.

۲- عربی جنوبی: عربی مناطق جنوبی شبه جزیره که گاهی از آن به نام لغت حمیر نیز نام برده می‌شود، تمدن شکوفایی که در منطقه جنوبی نسبت به شمال شبه جزیره وجود داشته باعث شد این زبان تاثیرات بسیاری در لغت اهل شمال بگذارد، هر چند به مرور زمان خود در عربی شمالی مضمحل شد.

۳- حبشی: زبان حبشی را باید نتیجه مهاجرت عده‌ای از اعراب جنوب شبه جزیره به حبشه یا همان اتیوپی امروز دانست که شدیدا از زبان‌های خانواده حامی‌ – خانواده زبانی دیگری که خصوصا در شمال آفریقا رایج بود – متاثر شد و زبانی مستقل از عربی جنوبی پدید آورد.

۴- عبری: یکی از کهن‌ترین زبان‌های خانواده سامی ‌است که قدمت آن را تا هزاره دوم پیش از میلاد مسیح ع نیز گفته‌اند، چنین ریشه کهنی باعث شد که در طول تاریخ، دستخوش تغییرات بسیاری شود و به سه دوره کهن، میانی و معاصر تقسیم شود، عبری معاصر هر چند رنگ و بوی بسیاری از زبان‌های معاصر اروپایی را به خود گرفته، اما هنوز هم به شکلی شگفت به عربی فصیح شبیه است.

۵- آرامی‌: زبانی بسیار کهن که قدمت آن به ۱۵ قرن پیش از میلاد می‌رسد و آن را زبان قومی‌ می‌دانند که در زمانی بسیار دور از شبه جزیره عرب کوچ کرده‌اند. آرامی‌ بیشتر در سوریه و عراق رواج داشته و در تاریخ دستخوش تغییرات و انشعابات بسیاری شده است تا جاییکه در برهه‌ای از تاریخ به عنوان زبان رسمی‌ حکومت ایران توسط داریوش اول به کار گرفته شد و امروزه از آن به مثابه زبانی تاریخی و غیر زنده یاد می‌شود.

۶- سریانی: سریانی در واقع انشعابی از زبان آرامی‌ بود که انشعابش در ابتدا بیشتر انگیزه‌ای مذهبی داشت و زبان آرامی‌ای بود توسط مسیحیان به کار برده می‌شد، اما به مرور زمان این زبان نیز به صورتی زبانی مستقل در آمد و البته امروزه زبانی تقریبا غیر زنده به حساب می‌آید.

۷- أکّادی: که زبان بابلی‌ها و آشوری‌ها بوده، زبانی منقرض شده به حساب می‌آید و تنها در نیمه قرن ۱۹ میلادی بود که با اکتشافات باستان‌شناسانه‌ای که در نزدیکی موصل انجام شد پیدا و به مرور زمان و با کشفیات بیشتر، به صورت زبانی مستقل شناخته شد، زبانی که روزگاری در بین النهرین رواج داشته و قانون حمورابی را از تمدن بزرگ بابلی‌ها برای ما به یادگار آورده است.

تشابه بسیار زیاد میان زبان‌های سامی ‌جای هیچ شکی باقی نمی‌گذارد که ریشه‌ای مشترک میان این زبان‌ها وجود داشته، البته اثبات اینکه زبان مادر چه بوده و یا اینکه کدام یک از این زبان‌ها، زبان مادر بوده‌اند امری بسیار دشوار و تقریبا – بخاطر نبود شواهد قابل اعتماد – ناممکن است، چنانکه همین کمبود شواهد تاریخی، تعیین خاستگاه اولیه سامیان را نیز بسیار مشکل کرده و آن را به مسئله‌ای شدیدا اختلافی میان زبانشناسان مبدل ساخته است.

تشابه میان این زبان‌ها علاوه بر لغات که گاهی تقریبا یکی است؛ «پدر» در عربی، عبری، آرامی، حمیری و حبشی «اب» و در اکادی «ابو» است، در بسیاری از ساختارها نمود دارد؛ در تمام این زبان‌ها معیارِ معنا حروف اصلی و ریشه کلمه است و حرکات معنای اصلی را تعیین نمی‌کنند، مثلا «زدن» با «ض ر ب»  منتقل می‌شود و حروف صدادار – چه کوتاه مانند حرکات اعرابی و چه بلند مانند حروف مد – تنها نقش‌های مختلف و حالت‌های مختلف معنا را تعیین می‌کنند و اصل معنا همیشه بر عهده ریشه‌ها و حروف غیر صدادارست، همچنین در تمام این زبان‌ها بر خلاف زبان‌های آریایی، استفاده از ترکیب پیشوند و یا پسوند برای رساندن معناهای مختلف کاربردی ندارد و از صیغه‌های مختلف برای این منظور استفاده می‌شود. البته برخی دیگر از ویژگی‌های کهن و اصیل زبان‌های سامی‌ مانند إعراب، امروزه در میان بسیاری از زبان‌های سامی‌ یا کاملا رخت بربسته و یا بسیار کمرنگ شده است. در این میان تنها زبان عربی است که به لطف قرآن و اهتمام مسلمانان به حفظ زبان قرآن، این ویژگی را در زبان – البته فصیح – خود نگه داشته است.

یک نکته مهم در این میان این است که زبان فارسی و ریشه‌هایش که جزء زبان‌های آریایی هستند هیچ گاه از خانواده زبان‌های سامی‌ و هم‌خانواده عربی نبوده‌اند. ریشه تفکر اشتباه و رایجی که گمان می‌کند زبان فارسی و عربی اشتراکات ریشه‌ای دارند را باید در این نکته دانست که بسیاری تشابه میان رسم الخط را با تشابه میان زبان اشتباه گرفته‌اند، از همین روست که نزدیکی عبری با عربی دیده نمی‌شود ولی از سوی دیگر فارسی هم‌خانواده عربی پنداشته می‌شود! البته در اینکه زبان عربی و فارسی در طول تاریخ به خاطر همجواری و مناسبات بسیار میان فارسی‌زبانان و عرب‌زبانان، واژه‌های بسیاری از هم وام‌گرفته‌اند شکی نیست، ولی توجه به اینکه اساس و ساختار این دو زبان با هم متفاوت است در بسیاری موارد حیاتی است، نکته‌ای که امروزه در بسیاری از شاخه‌های زبانشناسی مدرن مانند دانش معناشناسی ارزشی بسیار زیاد دارد.

بررسی زبان‌های سامی‌ در تحلیل‌های زبانی ما از زبان عربی بسیار سودبخش است، این تاثیرات در همه عرصه‌ها دیده می‌شود ؛ واژه‌ها، ساختار جمله‌ها و اسلوب‌های بیان، حتی گاهی در برخی نزاع‌های قدیمی ‌هم می‌توان جا پای این بررسی‌های مقارنه‌ای را یافت؛ امروزه مسلم می‌دانیم که مبنا و پایه اصلی واژگان در زبان‌های سامی‌ بر خلاف زبان‌های آریایی فعل است، شاید نزاع کهن بر سر «اصل» بودن اسم یا فعل در زبان عربی، میان بصریان – که بیشتر ریشه‌ای ایرانی داشتند – و کوفیان – که بیشتر تمایلات عربی داشتند – به همین مسئله برگردد و نشان دهد که تعلقات آریایی لغویان بصره تا چه اندازه در تحلیل‌های زبانی‌ ایشان موثر بوده، نکته‌ای که ما را به لزوم بررسی مجدد آراء و نظرات مدرسه زبانی بصره – که تا روزگار حاضر همچنان مکتب سائد و مورد قبول است – وا می‌دارد.

بعد نوشت: اخیرا به نسخه دیجیتال کتاب “فرهنگ تطبیقی عربی با زبان های سامی و ایرانی” نوشته دکتر مشکور دسترسی پیدا کردم که در این زمینه ها بسیار سودمند است، تا جاییکه اطلاع دارم تنها کار گسترده دیگر در این زمینه را زامیت در باب واژگان قرآن کریم انجام داده به نام: A Comparative Lexical Study of Quranic Arabic. (دانلود کتاب اول ، کتاب دوم)