در خدمت و خیانت “کلمات عربی”

چهارشنبه،۴ مرداد ۱۳۹۱ - ۶:۰۰ ق.ظ - یادداشت ها
 

وجود تعداد بسیار زیاد کلمات عربی در زبان فارسی باعث شده فارسی‌زبانان در مواجهه با متون عربی با معنی بسیاری از کلمات آشنا باشند. اما همین پیش‌زمینه ذهنی از معانی واژه‌ها گاهی موجب اشتباهاتی اساسی شده است؛ در مواردی که معنای واژه در فارسی امروزی با خاستگاه عربی‌اش تفاوت داشته باشد. به عنوان نمونه «تقلید» که در زبان عربی به معنای «به گردن انداختن» بود و تناسبش با «تقلید» در اصطلاح فقهی روشن، فارسی خوانده شد و عده ای گمان کردند «تقلید» در فقه نیز به همین معنی فارسی «ادای کسی را درآوردن» است! همچنین است کلمه «حیَل شرعیة» که به معنای پیدا کردن راه‌حل‌هایی بر اساس شرع بود؛ «حیله» عربی که معنایش «راه حل» است را فارسی خواندند و در نتیجه تعبیر فوق را چنین ترجمه کردند: «کلک‌های شرعی». این دست برداشت‌های اشتباه ساده و سطحی دستمایه نقدهایی شد که در بسیاری موارد قبای گشاده «روشنفکری دینی» را نیز بر تن کرده بودند!

گذشته از این، وقتی مشکل جدی‌تر میشود که به وادی مهمی مانند فهم منابع دینی بکشد. یک نمونه از این «فارسی‌خوانی» متون دینی را می‌توان در ترجمه این آیه شریفه دید: «الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ» (آل عمران ۳: ۱۷۳) که بیشتر مترجمان شناخته شده، واژه «جمعوا» را فارسی و در نتیجه به صورت فعل لازم ترجمه کرده‌اند: «جمع شده اند»، در حالیکه «جمع» در زبان عربی فعل متعدی و به معنای «فراهم آوردن» است، در واقع این ترجمه برای واژه «اجتمعوا» صحیح است نه «جمعوا»!

حل مشکلاتی از این دست چندان سخت نیست؛ مراجعه به کتاب‌های لغت و نیز بررسی‌ دقیق لغوی واژه‌ها به روشنی معنای درست را نشان می‌دهد، هرچند این مراجعه در صورتیست که شخص به معنای پیش‌فرض خود اعتماد نکرده باشد و یا اقلا دچار شک شده باشد.

بن‌مایه این راه‌حل به این نکته برمی‌گردد که کسی که در پی یافتن تفاوت یا تشابه معنایی است چنین می‌بیند که یک واژه در زبان عربی بر «چیزی» جز آنچه فارسی‌زبانان درک می‌کنند «صدق» می‌کند. اما همین راه‌حل نیز گاهی مایه مشکلی دیگر می‌شود؛ گاه یک واژه پس از مدتی، در دایره «مفهوم» خود دچار توسعه و یا تضییق می‌شود در حالیکه مصداق آن میان معنی نخستین عربی و معنی امروزی فارسی‌اش مشترک است و همین اشتراک مصادیق بارز، گاهی رهزن حتی آن مخاطب فارسی‌زبانی میشود که به فرهنگ‌های لغت مراجعه کرده است. یکی از مهم‌ترین مثال‌ها برای این مشکل را می‌توان واژه «فقه» و به تبع آن «فقیه» دانست؛ «فقه» در تعبیر قرآنی و نیز متون صدر نخست به فهم دقیق «دین» و نه صرفا «احکام شرعی» گفته می‌شد و «فقیه» کسی بود که «دین» را خوب می‌شناخت. اما واژه «فقه» کم کم تنها بر «دانش شناخت احکام شرعی» اطلاق شد و در نتیجه «فقیه» کسی شد که تخصصش در شناخت دین، محدود به «احکام شرعی» است، هرچند از لحاظ مصداق عموما «فقیه» فارسی امروزی و عربی کهن بر یک شخص «صدق» می‌کند، اما اختلاف مفهومی دو واژه برجای خود باقیست.

این مسئله تبعات جدی و مهمی در جامعه دینی فارسی‌زبان گذاشت؛ امروزه بسیاری از فارسی‌زبانانی که دغدغه دین دارند از این «تضییق» معنایی بی‌اطلاعند و گمان می‌کنند که آیات و روایات مشوق «فقه» آموزی و رجوع به «فقیهان» تنها در زمینه احکام شرعی رهنمایی می‌کنند و در یافتن سایر معارف دینی – با وجود احادیثی که ایشان را به «فقیهان» ارجاع می‌دهند – چه بسیار دچار سردرگمی می‌شوند!

اندکی کنکاش نه تنها مصادیق بسیار زیادی برای مشکلات فوق نمایان می‌کند، بلکه باعث می‌شود که ردپای این پیش زمینه‌های ذهنی در مباحث علمی و جدی‌تر هم دیده شود، تا جاییکه پر بیراه نیست اگر بگوییم امروزه برخورد برخی با «اجتهاد» – حتی در نوشته‌های علمی ایشان – با «فقه» فارسی بسیار گره خورده است!

 
 
 
 
 
 
 

  1. ۱. البته من بعید می دانم سطح سواد عربی و اهالی حوزه زیاد هم بالا باشد. ما که تنها چیزی که دیدیم آقایان همیشه در تلویزیون احکام می گفته اند (که ۲-۳ در صد آیات قرآن می باشد). غیر از آقای قرائتی که همیشه تنها با ترجمه ساده ای از قرآن برای دادن درس اخلاق و… کار می کند و اصلا از ظرایف لغوی و … چیزی نمهی گوید، آیا کسی هست که به مردم راجع به قرآن به تفصیل درس داده باشد؟‌ کسی هست که به اندازه زمخشری (تفسیر الکشاف را بخوانید) سواد قرآنی داشته باشد در حوزه امروز، یا انقدر سر ها به پاسداری از کیان روحانیت گرم آده که قرآن و معانی آن از یاد رفته؟‌ روشنفکران دینی را شماتت نکنید که کرم از خود درخت است.

    ۲. یعنی شما می فرمایید که فقیهانی که می گویند برای خریدن خانه در بلاد کفر که باید پول با بهره وام گرفت کافی است که پول را به نیت “مرجع” بگیرید یا به اصطلاح‌ دست گردان کنید تا حلال شود،
    از حیل شرعی استفاده کرده اند و چون حیل به معنی کلک نیست، این یک کلک شرعی نیست؟!!!

    معنی مهم است آقای عزیز، نه ظاهر کلمات. آقایان گاهی به راحتی با حلال و حرام خدا بازی می کنند و بعد اینجا شما هم آنرا ماستمالی می کنید. حدیث امام صادق را بخوانید انجا که نسبت به “پرستش” روحانیان هشدار می دهد و معنی آنرا توضیح می دهد.
    اگر روحانیانی هستند که حلال خدا را حرام می کنند و بالعکس، چگونه آنرا بفهمیم اگر مرجع ما برای فهمیند حلال و حرام همان روحانیان باسند به تعریف شما؟‌