در میان آنچه امروزه به نام شیوه های عزاداری – پذیرفته و یا نپذیرفته – میان جوامع شیعیان رواج دارد، برخی رسوم قدمت چندانی ندارند و بخاطر مسائلی که در حاشیه آنها وجود داشته، گاه مورد اختلاف نظر فقها گشته اند. قمه زنی یکی از این دست مظاهر است که به عقیده بسیاری از کسانی که پیرامون آن پژوهش کرده اند، عمر آن حداکثر به دوران صفویه میرسد، در عین حال در دو قرن اخیر رواج بسیاری در میان عوام شیعیان در برخی جوامع پیدا کرده و مورد تقابل شدید آراء علما واقع شده است تا جاییکه از فتوا به حرمت تا وجوب کفائی درباره آن دیده می‌شود. این رسم عزاداری احتمالا از قرن نوزدهم در نجف اشرف رواج پیدا کرده بوده است[۱] و در اوائل قرن بیستم، به اختلافی گسترده در جامعه نجف – از طبقه عموم مردم تا خطباء و فضلا و مراجع آن حوزه – کشیده شد. نوشتار حاضر به گزارشی از نقطه شروع این نزاع و آنچه در حوزه نجف در پی داشت پرداخته است.

بسیاری گمان می کنند نقطه شروع نزاع و اختلاف های عمیقی که در نجف بر سر مسئله شیوه های عزاداری پیش آمده بود، به سید محسن امین (م ۱۳۷۱ هـ ق)[۲] و رساله مشهور او یعنی “التنزیه” و مسئله قمه زنی باز میگردد، در حالیکه برخلاف آنچه عموما تصور می شود، نخستین جرقه نزاع و اختلاف درباره مظاهر عزاداری، بخاطر خصوص مسئله قمه نبوده است بلکه واکنشی بوده به مقاله ای که از سید مهدی قزوینی (م ۱۳۸۵ هـ ق)[۳] در مجله “الاوقات العراقیة” بصره – که مجله ای سیاسی بود و در آن زمان بخاطر همسویی اش با سیاست های بریتانیا چندان خوشنام نبود[۴] – منتشر شد و در آن به انتقاد از شیوه های عزاداری و خصوص شبیه‌گردانی پرداخته شده بود. وی در سال ۱۳۴۵ هـ ق کتابی مستقل به نام “صولة الحقّ على جولة الباطل” منتشر کرد و در آن به تندی از آنچه در میان دسته های عزاداری رایج بود به “محرمات و منکرات و سخافات و حماقات” یاد کرد و علی الخصوص از تشبیه انتقاد کرد که مایه تمسخر “الملل الخارجیة” و موجب استهزای شیعیان شده و اشاره کرد که پیش از هجرت به بصره و در دوران حضورش در کویت، این کار را حرام اعلام کرده بوده است.[۵] انتقاد دیگر او که در یکی از مقالاتش در مجله الاوقات چاپ شده بود و بشدت مورد اعتراض علمای پس از او قرار گرفت تعارض دسته های عزاداری با وحدت میان فرق اسلامی بود بگونه ای که دسته های عزاداری را باعث و نمادی برای خرق این وحدت میدانست: “ان هذه المواکب هی عامل من عوامل التفرقة و رمز یشیر الیها”.[۶] وی در کتاب صولة الحق خود هرچند در پی تبیین تحریم تشبیه بود، اما در ادامه اشاره ای به بحث قمه زنی داشت که از نگاه او افعال وحشیانه ای بود که دلیل شرعی نیز برای آن وجود نبود.[۷]

از سویی دیگر سید محسن امین که در دمشق سکونت داشت، پس از برخوردهایی که با دسته های عزاداری در زینبیه دمشق داشت، به نشر انتقادات خود از وضعیت عزاداری ها پرداخت و علاوه بر نوشتن مقاله در مجله العهد الجدید بیروت، با تالیف کتاب “المجالس السنیة” ضمن اعتراض به جعلیاتی که در منابر رواج داشته، به تالیف تاریخی برای واقعه کربلا که تنها بر منقولات صحیح تکیه دارد پرداخت. هرچند کتاب او صراحتا متعرض شیوه های عزاداری نشده بود، اما در مقدمه کتاب خود با اشاره به قمه زنی، آن را از وسوسه های شیطان می خواند که موجب غضب سید الشهدا ع نیز میشود.[۸] سیره عملی پیشین او برای درک زمینه های نوشتارهای او بسیار حائز اهمیت است؛ در سال ۱۳۲۰ هـ که وی وارد دمشق شد و پس از چندماه اقامت در این شهر، اعلام کرد که در برنامه عزاداری عمومی روز عاشورا در زینبیه که با سینه زنی و قمه زنی همراه بوده شرکت نخواهد کرد و خود در مجلسی مستقل، به مقتل خوانی اکتفا خواهد کرد. این رفتار هرچند در سال نخست طرفداران چندانی پیدا نکرد، اما پس از سه سال و با تحکیم موقعیت علمی او در دمشق، بساط دسته های عزاداری توسط طرفداران او برچیده شده و مقرر شد به خواندن روضه و زیارت سید الشهدا ع اکتفا شود.[۹]

کلام سید مهدی قزوینی به سرعت موجب اختلافی گسترده در میان اهل بصره شد و استفتاهای بسیاری به سوی علمای نجف از این شهر سرازیر شد. در پاسخ و نقد اعتراض های او، علاوه بر فتاوایی که از نجف صادر شد، کتاب های مستقلی نیز در رد او نوشته شد. شیخ عبد الله مامقانی (م ۱۳۵۱ هـ ق) کتاب “المواکب الحسینیة” را نوشت، شیخ مرتضی آل یاسین (م ۱۳۹۸ هـ ق) کتاب “نظرة دامعة حول مظاهرات عاشوراء” را تالیف کرد، شیخ حسن مظفر (م ۱۳۸۸ هـ ق) با “نصرة الظلوم” و شیخ محمد حسین کاشف الغطاء ( م ۱۳۷۳ هـ ق) نیز با نگارش سه رساله که به نام “المواکب الحسینیة” منتشر شد به مخالفت با او پرداختند. از سوی دیگر شیخ محمد جواد حچامی (م ۱۳۷۶ هـ ق) با تالیف “کلمة حول التذکار الحسینی” فتاوای دیگر علمای نجف مانند سید محمد فیروزآبادی (م ۱۳۴۵ هـ ق)، شیخ مرتضی کاشف الغطاء (م ۱۳۴۹ هـ ق) و علامه محمد جواد بلاغی (م ۱۳۵۲ هـ ق) را نقل و به فتاوای بسیاری دیگر نیز اشاره کرد.[۱۰]

اما مهمترین واکنش و نقطه عطف را می توان فتوایی دانست که میرزای نائینی (م ۱۳۵۵ هـ ق) در پاسخ به استفتاهای مکرر اهالی بصره صادر کرد. ایشان در این فتوا با اشاره به کثرت تلگراف ها و نامه هایی که از سوی بصره آمده و در باب شیوه های صحیح عزاداری پرسش کرده است، به تفصیل نظر خود در باب مظاهر عزاداری را در چند بند بیان می‌کند که خلاصه آن چنین بوده است:

۱- خروج دسته های عزاداری در روز عاشورا بدون شک جائز و از بارزترین جنبه های عزاداری است[۱۱] و البته باید در این دسته ها از امور حرام مانند غناء و یا نزاع های محلی اجتناب شود.

۲- اشکالی در سینه زنی و یا زنجیرزنی حتی اگر موجب کبودی بدن شود نیست، وهمچنین است اگر موجب جراحت و یا خون ریزی مختصری شود. قمه زدن نیز مادامی که خون ریزی آن موجب صدمه جدی نشود – چنانکه اهل این فن بر آن خبره هستند – علی الاقوی جایز است.

۳- شبیه گردانی، تعزیه و مانند اینها جایز است و باید از امور محرمه در کنار اینها پرهیز کرد، هرچند حرمت این امور به اصل جواز شبیه گردانی و مانند آن تسری پیدا نمی‌کند.[۱۲]

این فتوا به تاریخ پنجم ربیع الاول ۱۳۴۵ هـ ق صادر شد و به سرعت تبدیل به متنی پایه برای ابراز فتوا در مسائل مربوط به عزاداری های دهه محرم شد؛ اکثر فقهای بعدی تا دوران معاصر بر فتوای میرزای نایینی حاشیه تایید زدند و همین باعث شد فضای عمومی حوزه به سمت تایید این قبیل مظاهر عزاداری برود.[۱۳] در میان مراجع و فضلای نجف که به تایید میرزا برخاستند، نام‌های چهره های برجسته حال و آینده نجف آن دوران دیده می‌شد: سید عبدالهادی شیرازی، سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودی، سید ابوالقاسم خوئی، شیخ محمد حسن مظفر، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، سید علی مدد قائنی، سید جمال الدین گلپایگانی، سید مرتضی فیروزآبادی، سید عبدالاعلی سبزواری، سید نصر الله مستنبط، سید محمد مفتی الشیعه، سید رضا صدر،شیخ مرتضی حائری، سید شهاب الدین مرعشی، سید محمد شاهرودی، میرزا جواد تبریزی و شیخ حسین وحید و دیگر چهره های بارز نجف، تا جاییکه سید عبدالهادی شیرازی در ضمن تایید فتوای میرزای نایینی، اتفاق میان “علماء اعلام” بر سر این فتوا را نیز نقل می‌کند: “جمیع العلماء الأعلام قاموا بتصدیقه و تأییده”[۱۴]

اما از سوی دیگر، فتوایی از سید ابوالحسن اصفهانی که از بارزترین چهره های علمی نجف بود، منتشر شد که در آن به حرمت قمه زنی و زنجیرزنی تصریح شده بود.[۱۵] هرچند از همان زمان در اصل صدور این فتوا و نیز مفاد دقیق آن تشکیک های بسیاری شده بودو چندین نظر متفاوت از سید نقل شد[۱۶] ، اما اشتهار آن که حامیان اندکی مانند سید هبة الدین شهرستانی داشت، به شدت به وجهه سید ابوالحسن اصفهانی صدمه زد و به اعتقاد بسیاری همین موضعگیری در تضعیف جایگاه مرجعیت ایشان اثر مشهودی گذاشته بود.

با وجود استفتاهایی که در نجف صادر شده بود و در فضای ملتهب آن دوران، سید محسن امین که مخالفین خود را گروهی می‌دانست که صرفا باعث تهییج عوام و قشریون شده اند[۱۷]، با انتشار کتاب معروف خود با نام “التنزیه لأعمال التشبیه” در سال ۱۳۴۷ هـ ق، آتش بحث را شعله ور کرد و دامنه جدال را به میان عوام شیعیان که داغ دار ماجرای تخریب بقیع در همان سالها بودند، کشاند، تا جایی که بسیاری طرح سخنان سید محسن امین و پیش از او سید مهدی قزوینی را امتداد همان داغ و مصیبت بقیع معرفی کردند. پیش‌تر، شیخ عبد الحسین صادق العاملی (ت ۱۳۶۱هـ) که از علمای نبطیه بود، در سال ۱۳۴۵ هـ ق در کتاب “سیماء الصالحین” به رد سید مهدی قزوینی و نوشتارهای قبلی سید محسن امین پرداخته بود و به شدت از تمام مظاهر عزاداری، از اصل حزن و بکاء تا تشبیه و قمه زنی دفاع کرده بود. وی در این کتاب بدون اشاره به نام گوینده، عبارات مخالفین را با تعبیر “قالوا” آورده و سپس به نقادی آنها می‌پرداخت. نکته عجیب در میان اشکالاتی که وی در کتاب خود از ایشان نقل کرده است، هرچند به نام گویندگان تصریح نشده است، تعابیری است که شباهت عجیبی با نقدهای وهابیت بر مذهب شیعه در باب عزاداری و گاه کاملا متناسب با ادبیات عامه، دارد و اگر نبود استنادهای مکرر به منابع حدیثی شیعه، خواننده به این یقین می‌رسید که منتقدین اساسا تناسبی با مذهب شیعه ندارند. البته از آنجا که نویسنده نه به نام صاحبان اشکال اشاره کرده و نه  امروزه به مقالات سید محسن امین که پیش از این کتاب منتشر شده بوده است، دسترسی وجود دارد، نمی‌توان منقولات او را دقیقا تعیین کرد.

پس از انتشار کتاب سیماء الصلحاء بود که سید محسن امین در مقام پاسخ، رساله معروف التنزیه را منتشر کرد. او در ابتدای این رساله با اشاره به وسوسه های شیطان، موارد حرام قطعی در باب عزاداری ها را چنین می‌شمرد: نقل قولهای دروغ از واقعه کربلا، غناء در هنگام روضه و مصیبت خوانی، ایذاء نفس به قمه زنی، زنجیرزنی و مانند این‌ها که حرمتش به عقل و نقل ثابت شده و مخالفت شریعت سهله و سمحه نیز هست، استعمال آلات لهو، محرماتی که در شبیه گردانی و تعزیه ها رخ می‌دهد، بلند شدن صدای شیون زن‌ها در جایی که مردان حضور دارند، هرگونه شیون و ناله که صدای ناهنجاری دارد و بطور کلی هرآنچه موجب هتک و سبکی می‌شود که البته نسبت به هر مکان و فرهنگی تفاوت دارد.[۱۸] او سپس به کتاب سیماء الصلحاء و نقدی که به او و سید مهدی قزوینی داشته اشاره می‌کند و در ابتدا با نقل قول های مکرر از عبارات سیماء الصلحاء و نشان دادن ضعف های ادبی او، پس از آوردن شواهدی از اخبار مکذوبه در منابر، به پاسخ دادن به نقدهای او در باب قمه زنی و جواز استفاده از طبل و مانند این ها اکتفا می‌کند.

کتاب در سال ۱۳۴۷ هـ و در زمانی که نجف در التهاب نزاع بر سر ماجرای مظاهر عزاداری و علی الخصوص قمه زنی بود، به چاپ رسید و در کمتر از یک هفته به نجف رسید. به محض وصول آن به نجف اشرف، کتاب و نویسنده آن به شدت مورد حمله و انتقاد واقع شدند و نه تنها بزرگان جبل عامل مانند سید شرف الدین نیز به مخالفت جدی برخاستند، بلکه فضلای جبل عامل نیز عموما برعلیه او موضع شدیدتری گرفتند.  نجف که خود تازه از دعوای مشروطه – استبداد فارغ شده بود، این بار با خط کشی علوی – اموی مواجه شد و دیری نگذشت که علاوه بر خطباء و شعراء، در میان عوام نیز برخی به لعن علنی سید محسن امین دست زدند و فضای نجف کاملا برعلیه او شد.[۱۹]

اما مخالفت با سید محسن امین در حوزه – خصوصا پس از آنکه فتاوای جواز از اکثر بزرگان نجف صادر شده بود و فتوای عدم جواز سید ابوالحسن اصفهانی نیز در همان زمان هم مورد تشکیک قرار گرفته بود و گویا ایشان نیز به مانند سید محمد حسن بجنوردی در نهایت از مخالفت علنی دست برداشتند – به فتاوا منحصر نشد و کتاب‌های بسیاری در رد او نوشته شد، منجمله:

۱- ارشاد الامه للتمسک بالائمه ع نوشته شیخ عبدالمهدی مظفر

۲- رسالة فی الشعائر الحسینیة نوشته سید محمد هادی بجستانی

۳- النقد النزیه نوشته شیخ عبدالحسین قاسم الحلی

۴- کلمات جامعة حول المظاهر العزائیة نوشته شیخ محمدعلی غروی اردوبادی

۵- الشعار الحسینی نوشته شیخ محمد حسین مظفری

۶- اقالة العاثر فی اقامة الشعائر نوشته سید علی نقی نقوی لکهنوی

از سوی دیگر برخی مانند علامه شیخ محمد جواد بلاغی با بالا گرفتن این نزاع ها و با وجود کهولت سن، خود در پیشاپیش دسته های سینه زنی که طبل و علم و مانند این‌ها داشتند به راه افتاد تا مخالفت خود با جریان مقابل را نشان دهد.

هرچند سید محسن امین از سوی اغلب جامعه شیعه به شدت طرد شد، اما موافقانی چند نیز داشت که از بارزترین آنها شیخ محسن شرارة (م ۱۳۶۵ هـ) از علمای جبل عامل بود که در دفاع از او در مجلات به نوشتن پرداخت و نیز شیخ محمد گنجی (م ۱۳۶۰ هـ) که با نوشتن کتاب “کشف التمویه عن کتاب التنزیه” از او پشتیبانی کرد. همچنین در جانب غیر حوزوی، مقالاتی عموما با نام های مستعار مانند حبیب بن مظاهر، ابی فراس و مانند اینها در مجلات مختلف منتشر و به حمایت از او می پرداختند. اما این حمایت ها در مقابل موج گسترده مخالفت صریح علما سود چندانی نبخشید و سید محسن امین حتی در سرزمین مادری خود یعنی جبل عامل نیز مورد غضب اکثریت جامعه شیعه قرار گرفت و نظرات او که داعیه اصلاحی داشت بشدت مورد انکار و طرد واقع شد. او هرچند عملا شروع کننده نزاع بر سر مظاهر عزاداری و خصوصا تشبیه و قمه زنی نبود، اما با اصرار خود بر مبارزه با این مظاهر، به چهره اصلی نقدها تبدیل شد، تا جاییکه امروزه عموما گمان می‌کنند که تمام آنچه در نجف اشرف رخ داد، بخاطر تدوین رساله التنزیه او بوده، رساله ای که عملا چندین سال پس از نزاع های بصره و فتاوای مشهور علما تدوین شده بوده است!

 

پی‌نوشت: شیخ محمد حسون مجموعه ۱۸ رساله نگاشته شده پیرامون این وقایع را که شامل رسائل صولة الحق و التنزیه نیز می شد به همراه کتاب “وقفة مع رسالة التنزیه وآثارها فی المجتمع” خود، در ضمن مجموعه ای به نام “رسائل الشعائر الحسینیة” در سه جلد توسط موسسة الرافد در سال ۲۰۱۱ م به چاپ رساند. البته وی رساله “وقفة” خود را در این چاپ بازنگری اساسی کرده است و این نسخه تفاوت های آشکاری با نسخه پیشین آن دارد. نسخه پی دی اف این سه جلد توسط مرکز ابحاث عقایدی تحت اشراف او برای دانلود رایگان قرار داده شده است: جلد اول، جلد دوم، جلد سوم


منتشر شده با کمی تلخیص در سایت مباحثات 



[۱] . قرائة فی رسالة التنزیه، شیخ محمد حسون به نقل از مقاله “من تأریخ الشعائر الحسینیّة فی النجف الأشرف”نوشته علی الشرقی، مجله الموسم

[۲] . سید محسن ابن سید عبد الکریم العاملی معروف به سید محسن امین، در ۱۲۸۳ هـ ق در جبل عامل به دنیا آمد و در همانجا به فراگیری علوم مقدماتی حوزه مشغول شد. او سپس به نجف هجرت کرد و تحصیلات عالیه خود را در آن شهر به پایان رساند و با سفر به شام، آنجا را به عنوان مستقر نهایی خود اختیار کرد. کتاب اعیان الشیعه یکی از تالیفات مشهور اوست.

[۳] . سید مهدی ابن سید صالح الموسوی القزوینی الکاظمی البصری، در سال ۱۲۷۲هـ در کاظمین به دنیا آمده و تا پیش از هجرت در سال ۱۳۰۰ هـ به سامراء، در همانجا درس خواند. در سال ۱۳۱۴ هـ به کویت رفت و پس از آن در سال ۱۳۴۳ هـ به بصره مهاجرت کرد و به وعظ و ارشاد و تالیف کتاب مشغول شد.

[۴] . رسائل الشعائر الحسینیه ج ۱ ص ۱۹ – ۲۰ به نقل از تاریخ الصحافة العراقیة ص ۷۴ – ۷۵

[۵] . صولة الحق علی جولة الباطل (المطبوع ضمن رسائل الشعائر الحسینیة) ج ۱ ص ۱۸۴ به بعد.

[۶] . به نقل از کلمة حول التذکار الحسینی (المطبوع ضمن رسائل الشعائر الحسینیة) ج ۱ ص ۲۷۹ و نیز نصرة المظلوم (المطبوع ضمن رسائل الشعائر الحسینیة) ج ۱ ص ۴۱۸

[۷] . صولة الحق علی جولة الباطل (المطبوع ضمن رسائل الشعائر الحسینیة) ج ۱ ص ۱۹۱.

[۸] . المجالس السنیة ج ۱ ص ۷

[۹] . اعیان الشیعه ج ۱۰ ص ۳۶۳، ثورة التنزیه (المطبوعة ضمن رسائل الشعائر الحسینیة) ج ۳، ص ۴۲۳

[۱۰] . کلمة حول التذکار الحسینی (المطبوع ضمن رسائل الشعائر الحسینیة) ج ۱ ص ۲۹۲ – ۳۰۵

[۱۱] . سید مهدی قزوینی خروج عموم دسته های عزاداری را به دلایلی منجمله اختلالی که ایجاد میکردند جایز نمی دانست. (جولة الحق المطبوع ضمن رسائل الشعائر الحسینیة، ج ۱ ص ۱۸۹)

[۱۲] . متن کامل عربی استفتا: بسم الله الرحمن الرحیم

إلى البصرة وما والاها :

بعد السلام على إخواننا الأماجد العظام أهالی القطر البصری ورحمة الله وبرکاته .

قد تواردت علینا فی ( الکرادة الشرقیة ) برقیاتکم وکتبکم المتضمّنه للسؤال عن حکم المواکب العزائیة وما یتعلق بها إذ رجعنا بحمده سبحانه إلى النجف الأشرف سالمین ، فها نحن نحرّر الجواب عن تلک السؤالات ببیان مسائل :

الأولى : خروج المواکب العزائیة فی عشرة عاشوراء ونحوها إلى الطرق والشوارع مما لا شبهة فی جوازه ورجحانه وکونه من أظهر مصادیق ما یقام به عزاء المظلوم وأیسر الوسائل لتبلیغ الدعوة الحسینیّة إلى کل قریب وبعید ، لکن اللازم تنزیه هذا الشعار العظیم عما لا یلیق بعبادة مثله من غناء أو استعمال آلات اللهو والتدافع فی التقدم والتأخر بین أهل محلَّتین ، ونحو ذلک ، ولو اتفق شیء من ذلک ، فذلک الحرام الواقع فی البین هو المحرّم ، ولا تسری حرمته إلى المواکب العزائی ، ویکون کالناظر إلى الأجنبیّة حال الصلاة فی عدم بطلانها .

الثانیة : لا إشکال فی جواز اللطم بالأیدی على الخدود والصدور حدّ الإحمرار والإسوداد ، بل یقوی جواز الضرب بالسلاسل أیضاً على الأکتاف والظهور ، إلى الحد المذکور ، بل وإن تأدى کل من اللطم والضرب إلى خروج دم یسیر على الأقوى ، وأما إخراج الدم من الناصیة بالسیوف والقامات فالأقوى جواز ما کان ضرره مأموناً . وکان من مجرد إخراج الدم من الناصیة بلا صدمة على عظمها ولا یتعقب عادة بخروج ما یضر خروجه من الدم ، ونحو ذلک ، کما یعرفه المتدربون العارفون بکیفیة الضرب ، ولو کان عند الضرب مأموناً ضرره بحسب العادة ، ولکن اتفق خروج الدم قدر ما یضر خروجه لم یکن ذلک موجباً لحرمته ویکون کمن توضأ أو اغتسل أو صام آمناً من ضرره ثم تبین ضرره منه ، لکن الأولى ، بل الأحوط ، أن لا یقتحمه غیر العارفین المتدربین ولا سیّما الشبان الذین لا یبالون بما یوردون على أنفسهم لعظم المصیبة وامتلاء قلوبهم من المحبة الحسینیّة . ثبّتهم الله تعالى بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا وفی الآخرة .

الثالثة : الظاهر عدم الإشکال فی جواز التشبیهات والتمثیلات التی جرت عادة الشعة الإمامیّة باتّخاذها لإقامة العزاء والبکاء والإبکاء منذ قرون وإن تضمنت لبس الرجال ملابس النساء على الأقوى فإنّا وإن کنّا مستشکلین سابقاً فی جوازه وقیدنا جواز التمثیل فی الفتوى الصادرة منا قبل أربع سنوات لکنا لما راجعنا المسألة ثانیاً اتضح عندنا أن المحرّم من تشبیه الرجل بالمرأة هو ما کان خروجاً عن زیّ الرجال رأساً وأخذاً بزیّ النساء دونما إذا تلبس بملابسها مقداراً من الزمان بلا تبدیل لزیه کما هو الحال فی هذه التشبیهات ، وقد استدرکنا ذلک أخیراً فی حواشینا على العروة الوثقى .

نعم یلزم تنزیهها أیضاً عن المحرمات الشرعیة ، وإن کانت على فرض وقوعها لا تسری حرمتها إلى التشبیه ، کما تقدم .

الرابعة : الدمّام المستعمل فی هذه المواکب مما لم یتحقق لنا إلى الآن حقیقته فإن کان مورد استعماله هو إقامة العزاء وعند طلب الاجتماع وتنبیه الراکب على الرکوب وفی الهوسات العربیة ونحو ذلک ولا یستعمل فیما یطلب فیه اللهو والسرور ، وکما هو المعروف عندنا فی النجف الأشرف فالظاهر جوازه ، والله العالم .

۵ ربیع الأول سنة ۱۳۴۵ ه‍

حرره الأحقر

محمد حسین الغروی النائینی

[۱۳] . برای اصل فتوای میرزای نایینی و بسیاری از مراجع نجف ن ک: الشعائر الحسینیة بین الأصالة والتجدید – الشیخ محمد السند – ص ۴۲۵ – ۴۳۱، علاوه بر مواردی که شیخ محمد سند نقل کرده، متن فتاوای دیگر علما و فضلای نجف در کتاب های بسیاری مانند عزاداری از دیدگاه مرجعیت شیعه تالیف علی ربانی خلخالی و نیز تصاویر این فتاوا در سایت های اینترنتی یافت می‌شود.

[۱۴] . در میان تاییدات و انکارهای فتوای میرزای نایینی نامی از آقا ضیاء عراقی دیده نمی‌شود، هرچند شیخ محمد حجامی در کتاب خود، اسم ایشان را نیز در جمله موافقین میرزای نایینی آورده است: کلمة حول التذکار، ص ۳۰۴

[۱۵] . جعفر الخلیلی که از حامیان سرسخت سید محسن امین بوده است، در مقام دفاع از او، فتوای سید ابوالحسن اصفهانی را نقل می‌کند و در عین حال به نقل به مضمون بودن این فتوای مشهور نیز اشاره می‌کند: “قال ما مضمونه ان استعمال السیوف والسلاسل والطبول والأبواق وما یجری الیوم أمثاله فی مواکب العزاء بیوم عاشوراء انما هو محرم وهو غیر شرعی .” اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۷۸

[۱۶] . بعنوان نمونه شیخ محمدرضا طبسی نجفی نقل میکند که در کفشداری حرم حضرت ابوالفضل ع از ایشان درباره جواز قمه زنی پرسیده بوده و سید نیز پاسخ داده بودند: “نعم جائز”، همچنین شیخ محمد حجامی در کلمة حول التذکار ص ۳۰۵ می گوید آنچه از سید منتشر شده بر بیش از تعظیم عزاداری تصریحی ندارد و در مورد خصوص قمه نیز سکوت کرده است، نکته ای که به شکلی مشهود با آنچه به عنوان مضمون فتوای سید توسط مخالفین میرزای نایینی نقل شده است در تعارض است.

[۱۷] . تعبیری که سید محسن امین در مورد مخالفین خود در یادداشت های بعدی خود داشت، نیز بسیار تند بود: “وقام لها بعض الناس وقعدوا وأبرقوا وارعدوا وجاشوا وأزبدوا وهیجوا طغام العوام والقشریین ممن ینسب للدین فذهب زبدهم جفاء ومکث ما ینفع الناس فی الأرض .” اعیان الشیعه، ج ۱۰ ص ۳۶۳.

[۱۸] . رساله التنزیه بصورت مستقل و نیز در ضمن کتاب های دیگر، بارها به چاپ رسید. همچنین توسط جلال آل احمد به فارسی نیز ترجمه شد. هرچند شیخ محمد حسون بعدتر نشان داد که برخی عبارات و گاه یک صفحه از کتاب، در چاپ دوم به بعد کتاب که منبع تمام نقل قولهای بعدی و ترجمه ها بوده و توسط موافقان سید چاپ شده بوده است، حذف شده بوده است. وقفة مع رسالة التنزیه (المطبوع ضمن رسائل الشعائر الحسینیة) ج ۱ ص ۱۱۶. در نوشتار حاضر بر متن چاپ شده در ضمن رسائل الشعائر الحسینیة که شیخ محمد حسون منتشر کرده و شامل محذوفات چاپ های بعدیست، اعتماد شده است.

[۱۹] . به نظر میرسد با وجود آنکه اصل طرد و برخورد سخت حوزه علمیه با رفتارهای سید محسن امین صحت دارد (أحیوا أمرنا – السید جعفر مرتضى العاملی – ص ۳۵ – ۳۶) اما در عین حال از سوی طرفداران و موافقان وی که عموما صاحبان قلم روزنامه ای بودند نیز مبالغه زیادی در این زمینه شده است. بطور مثال جعفر خلیلی که صاحب مجله هاتف بود و به شدت به دفاع از سید می‌نوشت، با وجود گزارش هایی که از تهدید به قتل خود او بعنوان حامی سید، نقل کرده، در عین حال وقتی سخن از سفر سید محسن به نجف پس از قضایای تطبیر می‌نویسد، گزارش از استقبال شدید و بی‌سابقه علما، فضلا، تجار و مردم نجف از او می‌دهد! (اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۸۰)